به دوستم میگم: نمره ها رو زدنا. میگه: با شماره دانشجویی؟ میگم: پ ن پ با شماره کفش. اونایی هم که دمپایی داشتن رو هم مردود کرده...
*دیشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی می کردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟ پ ن پ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پ ن پ و زهرمارف سوار شو بریم... میگم کلانتری؟ میگه پ ن پ میبرمت لندن
*با رفقا رفتیم باغمون، سیخ های جوجه رو گذاشتیم رو منقل دیدیم چند جفت مرغ و خروس دارن کنار منقل پرسه می زنن. رفیقم میگه: لونه شون این طرفاست؟ پ ن پ اومدن فیلم ترسناک ببینن
*رفتم یه قالب مرغ از تو فریزر درآوردم. دوستم میگه می خای بپزیش؟ مگم: پ ن پ خانوادش اومدن از تو سردخونه درش آوردم بدم ببرن دفنش کنن!
*مرغ عشقم مرده. درحالی که پاهاش رو به بالاست افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: ااا مرغ عشقت مرد؟ پ ن پ کمر درد داشت، دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس.
*تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه: دزد بود؟ میگم: پ ن پ اومده بود امانتیش رو ببره فقط خواست هیجانش بیشتر باشه!
*با کلی شوق و ذوق به دوستم میگم: دان 2 رو. برگشته میگه: تکواندو؟ پ ن پ دان 2 آشپزی...!
*رفتم مغازه یه سبد پر خرید کردم، یارو میگه: کیسه هم می خوای؟ پ ن پ فرغون آوردم با اون می برم!
*لیلی به مجنون گفت: همه این اکرا رو می کنی برا من؟ مجنون: پ ن پ من عاشق آنجلینا جولی ام، تو حریف تمرینی هستی!
*داشتم تو پارکینگ نایلون های روی صندلی ماشین رو می کندم. همسایه مون اومده میگه ماشین نو خریدین؟ میگم: پ ن پ لواشکه دارم نایلونشو میکنم دور هم بخوریم!
*دوستم زنگ زده خونه. گوشی رو برداشتم سلام کردم. میگه: تو خونه ای. میگم: پ ن پ لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیام خود را بگذارید... با تشکر!
*منتظر مسافر بودم. خانمه اومده میگه: آقا هفت تیر میری؟ میگم بله. میگه: سوار شم؟ پ ن پ تا هفت تیر دنبالم بدو!
*رفتم داروخانه. پیرمرده دفترچه بیمه رو داده به مسئول داروخانه. بعد از چند دقیقه مسئول داروخانه داروهاش رو آورده پیرمرده گفت پدرجان می بری؟ پیرمرده گفت پ ن پ همین جا می خورم! بی زحمت یک نوشابه خنک و سالاد هم بیار...
*رفتم پیش صاف کار ماشین. یه نگاه به ماشین کرد میگه تصادف کردی؟ گفتم پ ن پ از جلو بندی تکراری خسته شدم گفتم برای تنوع با چکش بکوبم توش همه جاش جدید بشه!
*با موتور رفتم خونه دایی ام. موتورو گذاشتم بیرون با کلاه کاسکت رفتم تو. دائیم گفت با موتور اومدی؟ گفتم پ ن پ با اف 14 اومدم!
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.


زن عشق می کارد و کینه درو می کند...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی....
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ....
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....
او مادر می شود و همه جا می پرسند ... نام پدر ...
دکترشریعتی


داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
هرکجا بیندم از دور کند
چهره پرچین و جبین پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازک من تیری خدنگ
مادر سنگدلت تا زنده است
شهد در کام من و تست شرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ ترا
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بی خوف و درنگ
روی و سینه تنگش بدری
دل برون آری از آن سینه تنگ
گرم و خونین به منش باز آری
تا برد زاینه قلبم زنگ
عاشق بی خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه زبنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
آه دست پسرم یافت خراش
آه پای پسرم خورد به سنگ
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
پیری برای جمعی سخن میراند...
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
نگاهی به درون خود
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.
این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود.
مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد ...
جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: " شام چی داریم؟"
و این بار همسرش گفت: "مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!"
"گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم شاید عیب هایی که تصور میکنیم در دیگران است در واقع در خودمان وجود دارد!"
یکی بود یکی نبود!
عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود!
یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست.
همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود ...
برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان "با هم بودن و با هم ساختن" نمی گنجد؟
و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود ... همه با هم بودند.
و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم.
از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست.
انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما.
و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.
و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.
هنر "بودن یکی و نبودن دیگری" !!!
تذکر به خویشتن
پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا میدارد؟
پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر میبرید و دوران پس از آن را نیز در حسرت بازگشت به کودکی میگذرانید.
اینکه شما سلامتی خود را فدای مالاندوزی میکنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی مینمایید.
اینکه شما به قدری نگران آیندهاید که حال را فراموش میکنید، در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را.
این که شما طوری زندگی میکنید که گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر میگیرد که گویی هرگز زنده نبودهاید.
سکوت کردم و اندیشیدم،
در خانه چنین گشوده، چه میطلبیدم؟ بلی، آموختن ...
پرسیدم: چه بیاموزم؟
پاسخ آمد:
بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمیکشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است.
بیاموزید که هرگز نمیتوانید کسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینهای از کردار و اخلاق خود شماست.
بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکیند، از آنجایی که هر یک از شما به تنهایی و بر حسب شایستگیهای خود مورد قضاوت و داوری ما قرار میگیرد.
بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعفها و نقصانهای شما آشنایند ولیکن شما را همانگونه که هستید و دوست دارند.
بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمیدهد، بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست.
بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بیمهری که نسبت به شما روا میدارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید.
بیاموزید که دو نفر میتوانند به چیزی یکسان نگاه کنند ولی برداشت آن دو هیچگاه یکسان نخواهد بود.
بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، بلکه تنها هنگامی که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید.
بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آنکه خواستههای کمتری دارد از همه توانگرتر است.
به خاطر داشته باشید که مردم گفتههای شما را فراموش میکنند و همین مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی، هرگز احساس شما نسبت به خویش را از خاطر نخواهند زدود.
زندگی همین است!
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند: ۵٠ گرم ، ١٠٠ گرم ، ١۵٠ گرم
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا وزنش چقدراست.
اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد.
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .
استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا گفت : دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند…
استاد گفت: خیلی خوب است ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید. اشکالی ندارد اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن
نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات ز ندگی مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب ،آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نم ی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار م ی شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری. زندگی همین است!
فرشته بیکار
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشتههاست و به کارهای آنها نگاه میکند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند، و آنها را داخل جعبه میگذارند. مرد از فرشتهای پرسید، شما چکار میکنید؟
فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند.
مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم.
مرد کمیجلوتر رفت و دید یک فرشتهای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمیکه دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمیجواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند "خدایا شکر"
حساس می کنید پوست تان طراوت گذشته را ندارد؟ به دنبال یک راه حل خوب هستید؟ پیش از این که یک کرم گران قیمت بخرید، به پیشنهادهای ما نگاهی بیندازید
چه بخواهید چه نخواهید، پوست شما هرروز که می گذرد درحال پیر شدن است و طراوت و تازگی روزگار جوانی خود را از دست می دهد، پس باید به طریقی، جوانی پوست تان را نجات دهید البته معمولا کرم های ضدچروک خیلی گران هستند و افراد کمی هستند که از این کرم ها می خرند، بعضی نیز خود را جوان تر از آن می دانند که چنین کرم هایی بخرند. حالا اگر بتوانید درخانه و با هزینه ای کم، چنین کرم هایی بسازید تا حد زیادی به پوست تان کمک کرده اید که از خود درمقابل پیری محافظت کند و گردپیری دیرتر روی آن بنشیند. مطمئن باشید موادی که در این مطلب به شما معرفی می کنیم همیشه در همه خانه ها وجود دارند، پس فرصت را از دست ندهید.
● با شیر، کلاژن بسازید
▪ لوسیون کلاژن ساز: شیر یکی از موادی است که آلفاهیدروکسی اسید دارد و می تواند به پوست کمک کند که سلول های مرده را دفع کند. همچنین باعث می شود که شروع به ساختن کلاژن کند، کلاژن چین وچروک ها را کاهش می دهد. یک پارچه از جنس کتان را در ظرف شیر خیس کنید و به صورت تان بزنید.
▪ ژل آلوورا:کافی است یک برگ آلوورا تازه را برش بزنید سپس ژل درون آن را بیرون بیاورید، این ژل می تواند به عنوان یک کرم ضدچروک تا حدی مؤثر باشد.
▪ برای کاهش خطوط ریز صورت: شما باید مقداری خرده نان را با شیر و مقداری روغن بادام شیرین مخلوط کنید تا این مخلوط حالت چسبی شکل پیدا کند، سپس این مخلوط چسبی شکل را روی یک تکه گاز قرار داده و آن را حدود ۱۵ دقیقه روی خطوط ریز به وجود آمده صورت تان قرار دهید.یک ماسک مفید دیگر برای مبارزه با خطوط ریز، استفاده از مخلوط جو و سفیده تخم مرغ است این مخلوط هم باید حالت چسبی داشته باشد، البته جوانه گندم نیز بسیار مفید است.
▪ ماسک سیب زمینی: مقداری سیب زمینی رنده شده با مقداری دم کرده بابونه مخلوط کنید تا حالت چسبی شکل پیدا کند، سپس این مخلوط را حدود ۱۵ دقیقه روی صورت تان بگذارید سپس باآب گرم آبکشی کنید.
● با هویج چروک ها را کم رنگ کنید
▪ لوسیون هویج: هویج دارای مقدار زیادی آنتی اکسیدان است که می تواند به پوست شما کمک کند تا از خود در مقابل پیری محافظت کند. در یک مخلوط کن، مقداری آب و یک هویج بیندازید و خوب مخلوط کنید تا حالت لوسیونی پیدا کند؛ سپس این لوسیون را با پنبه به صورت تان بمالید.
▪ ماسک آووکادو: نصف یک آووکادو را پوست بکنید و سپس آن را بکوبید تا حالت پوره پیدا کند، بعد یک قاشق غذاخوری آب لیمو به آن اضافه کنید و خوب هم بزنید، حالا یک سفیده تخم مرغ را خوب بزنید و به این مخلوط اضافه کنید تا مخلوط شما حالت چسبی پیدا کند. سپس این مخلوط را حدود ۲۰ دقیقه روی صورت تان بگذارید، بعد صورت تان را با آب گرم آبکشی کنید و بعد از آن، دوباره با آب سرد صورت تان را بشویید.
▪ ماسک گل کلم:یک گل کلم را بجوشانید تا کاملا نرم شود، سپس آن را بکوبید و به صورت مستقیم به صورت تان بمالید، مطمئن باشید خیلی تاثیر گذار است.
نکته چند برگ کاهو را حدود ۱۰ دقیقه بجوشانید، سپس اجازه دهید سرد شود، آن را صاف کنید و در یک ظرف بریزید. شما می توانید این مایه را با پنبه به صورت تان بمالید
● مرطوب کننده بسازید
▪ کم کننده چروک ها: چند برگ کاهو را حدود ۱۰ دقیقه بجوشانید، سپس اجازه دهید سرد شود، آن را صاف کنید و در یک ظرف بریزید. شما می توانید این مایه را با پنبه به صورت تان بمالید.
▪ لوسیون تخم مرغ: در یک شیرجوش، ۴ قاشق غذاخوری آب را همراه ۲ قاشق چای خوری عسل روی حرارت خیلی کم گرم کنید و آن را هم بزنید تا کاملا یک دست وعسل رقیق شود، سپس از روی حرارت بردارید و حدود۲۵۰ میلی لیتر شیر و ۲ زرده تخم مرغ به آن اضافه کنید، این مخلوط را در یک ظرف دربسته در یخچال نگهداری کنید. می توانید این مخلوط را به صورت تان بمالید و اجازه دهید حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه باقی بماند سپس صورت تان را آب بکشید، روزانه ۲ بار صبح و شب این عمل را تکرار کنید.
● رهایی از لک های پیری
▪ پاک کردن لک ها: روزانه حداقل ۲ بار به صورت تان و به خصوص لک ها، آب لیمو بمالید. همچنین می توانید از کرم ماست و عسل نیز استفاده کنید (مقدار مساوی از هرکدام را با هم مخلوط کنید)، این کرم را روزانه یک بار به مدت نیم ساعت به صورت تان بمالید. مالیدن روغن کرچک نیز می تواند لکه ها را کم رنگ کند.
▪ پیاز قرمز: اثرات پیاز قرمز بسیار شبیه لیمو است چون به میزان کافی اسید برای تاثیر گذاشتن روی پوست دارد. پیاز را به صورت نیم دایره برش نازک بزنید سپس این برش ها را روی مناطقی از پوست تان که لک های بیشتری دارد بمالید. توجه کنید حتما آب پیاز به خوبی روی پوست تان باقی بماند، اجازه دهید این آب حدود یک ساعت روی پوست باقی بماند سپس پوست را آب بکشید. شما باید این کار را ۴ تا ۶بار در هفته تکرار کنید.
● تاثیر شگرف در ۲ هفته
▪ لوسیون شیر و لیمو: نصف فنجان شیر را در یک شیرجوش بجوشانید سپس حدود ۰۱دقیقه صبر کنید تا کمی خنک شود. یک لایه شیر سفت شده روی آن را بردارید. این لایه را در کاسه ای کوچک بگذارید سپس ۵ قطره آب لیمو تازه به آن اضافه کنید، شب قبل از خواب این مخلوط را روی صورت تان ماساژ دهید بعد بخوابید. بهتر است اجازه دهید این مخلوط تا صبح روی صورت تان باقی بماند ولی اگر احساس خوبی نداشتید می توانید بعد از یک ساعت صورت تان را با آب ولرم بشویید، سپس صورت تان را با حوله خشک کنید و کمی هم ماساژ دهید. این مخلوط برای جلوگیری از پیری دست ها نیز بسیار موثر است. کافی است چند دقیقه روی دست های تان ماساژ دهید. به هیچ وجه بعد از این لوسیون، پوست تان را با صابون نشویید. اگر از این لوسیون هر روز استفاده کنید می توانید تاثیر آن را در کاهش چروک ببینید، پوست شما بعد از ۲ هفته تا حد زیادی نرم و صاف می شود.
● یک ورزش خوب برای صورت
اول با استفاده از یک پنبه کوچک آغشته به شیر، پوست صورت تان را به خوبی تمیز کنید، سپس صورت تان را آب بکشید. حالا مقدار خیلی کمی روغن بادام را با یک قطره گلاب مخلوط کنید و این مخلوط را روی صورت تان ماساژ دهید.
روش صحیح ماساژ دادن به این طریق است که انگشتان و دست تان را در جهت عکس چروک ها روی پوست حرکت دهید، برای مثال برای چروک های کنار دهان یا همان خط خنده با انگشتان و کف دست روی این منطقه را از پایین به بالا فشار و ماساژ دهید و به سمت استخوان گونه ها حرکت کنید. شما باید پوست تان را حدود ۵ دقیقه ماساژ دهید.
ماساژ اطراف چشم ها باید به صورت دوار از قسمت داخلی هر چشم شروع شده و تا سمت بیرونی در بالای پلک ها سپس به سمت مرکز چشم ها حرکت کنید. حرکت دست راست شما باید خلاف جهت عقربه های ساعت و حرکت دست چپ در جهت عقربه های ساعت همزمان در اطراف چشم راست و چپ باشد. برای ماساژ چانه به صورت افقی از چپ به راست و بالعکس حرکت کنید. این حرکت ها می تواند یک ورزش خوب برای پوست صورت شما باشد. برای اینکه قابلیت ارتجاعی بودن پوست حفظ شود ، ساده ترین روش شست و شوی صبح و عصر با آب سرد یا شیر تازه است البته ماساژ صورت باید قبل از آرایش باشد و پس از ماساژ، پوست صورت را با لوسیون های قابل شست و شوی داد.
● ماسک پروتئین بسازید
این ماسک به دلیل منابع پروتئینی بالایی که دارد تا حدودی موجب سفتی و لیفت پوست شده و موجب رفع افتادگی چروک می شود. علاوه بر این ترکیبات مرطوب کننده در شیر و جوانه گندم موجب نرمی پوست خشک شده و از بروز پیری و چروک های ریز زودرس جلوگیری می نماید.کافی است ابتدا ۴ قاشق غذاخوری جوانه گندم تازه را کاملا له کنید، نصف میوه آووکادو را نیز رنده کرده و با جوانه گندم مخلوط نمایید. سپس۳ قاشق غذاخوری آرد جوانه گندم و یک عدد سفیده تخم مرغ را نیز اضافه کرده و با نصف لیوان شیر مخلوط کنید. مایه به دست آمده را روی پوست کاملا تمیز قرار دهید و بعد از ۰۲ تا ۰۳ دقیقه آن را با آب ولرم بشویید.
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چن در واقع نمی دانی.
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی،
اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:
"برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هد، آتش "
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار.
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
شر کم چرب بنوش.
هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند
نظرات ()